محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1154

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « اى واى ، دشمن خدا برفت . اگر مىدانستيم با وى رفتار ديگر داشتيم . » و چيزى نگذشت كه خبر درست آمد . عبد الله بن ابى بكر گويد : اموال قلعه شق و نطاه و كتيبه به تقسيم آمد . شق و نطاه سهم مسلمانان شد و كتيبه خمس خدا عز و جل و خمس پيمبر او و سهم خويشاوندان و يتيمان و به راه باقىماندگان و همسران پيمبر شد و كسانى كه در صلح فدك رفت و آمد كرده بودند ، محيصة بن مسعود از آن جمله بود كه پيمبر سى بار جو و سى بار خرما به دو داد . همهء كسانى كه به حديبيه رفته بودند اگر هم در خيبر نبودند از اموال آن سهم گرفتند و كس جز جابر بن عبد الله انصارى غايب نبود كه پيمبر خدا سهم حاضر به دو داد . و چون پيمبر از كار خيبر فراغت يافت و اهل فدك از ماجراى خيبريان خبر يافتند ، خدا ترس در دلشان انداخت و كس پيش پيمبر فرستادند كه با او صلح كنند و نصف حاصل فدك را بدهند . فرستادگان آنها در خيبر يا در راه يا مدينه پيش پيمبر آمدند و او پذيرفت . فدك خاص پيمبر بود كه سپاه و مركب سوى آن نرفته بود . عبد الله بن ابى بكر گويد : پيمبر خداى عبد الله بن رواحه را سوى اهل خيبر مىفرستاد و مقدار حاصل آن را تعيين مىكرد . يهودان مىگفتند : « به ما تعدى كردى . » عبد الله مىگفت : « اگر خواهيد برگيريد و سهم ما را بدهيد و اگر نخواهيد ما برميگيريم و سهم شما را مىدهيم . » يهودان مىگفتند : « آسمان و زمين بر اين روش استوار است . » گويد : و چون عبد الله بن رواحه در موته كشته شد جبار بن صخر براى تعيين مقدار حاصل مىرفت . كار يهودان چنين بود و مسلمانان در رفتارشان چيز نامناسبى نميديدند